تبليغاتX
معجزه ی عشق


معجزه ی عشق
پرسش مهر 7
اولین پست وبلاگ معجزه ی عشق(بقیه ی پست ها زیر این پست قرار میگیرند)
موضوع: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 11:44

اين وبلاگ قصد دارد شما را با عشق و اهميت آن در زندگي انسانها و به طور خاص

 در فرايند تعليم و تربيت آشنا كند.در ابتداي راه مهرورزي بايد ثابت كنيم كه زندگي،آموزش و پرورش و سياست ها و جامعه مان به تغيير شگرفي نيازمند است.چيزي كه من نام آن را انقلاب مهر ميگذارم و معتقدم عشق در تمامي زمينه ها و مراحل معجزه مي آفريند.

        دوست عزيز من!

اگر تك تك ما صميمانه يكديگر رادوست داشته باشيم اين حس متقابلاَ درجامعه اي كه در آن زندگي  مي كنيم پراكنده مي شود،به ديگر سخن اگرانسانها را دوست بداريم آنها هم ما را دوست خواهند داشت واين ضروري ترين ومفيد ترين علمي است كه هر انساني براي انسان شدن بايد بياموزد.خوشبختي تو به چگونگي احساسي بستگي دارد كه نسبت به انسانها داري واين خود وابسته به گفتار ورفتاروپندار تو است والبته همه اينها دراختيار تو قرار دارد.

واضح است كه در بين تمام جانوران روي زمين انسان تنها جانوري است كه اختيار انتخاب رفتار و گفتار و پندار به او داده شده است،ولي اين چندان هم ساده نيست برا ي

اينكه قبل از عشق ورزيدن اصيل ،بايد ابتدا تخم كينه و نفرت را از دل خود زدوده باشي تا بتواني جايي براي عشق باز كني و بايد قلبا و عميقا ايمان داشته باشي كه آدم بد !

 وجود ندارد،بلكه آدم مريض و نابالغ و شرطي موجود است،كه آنها را هم به خوبي و با رفتار و برخوردي صحيح ميتوان تغيير داد، و براي اين كار فقط بايد بخواهي، و كمي از روانشناسي عملي يايك مشاور خوب هم كمك بگيري.

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت

دومین شوهر خانم چوات!
موضوع: یکشنبه سوم تیر 1386 18:9

 

همه ی ما بتقریب تشنه ی تحسین شدنیم تشنه ی پذیرای آن تمجید آلی شدن.اینکه دوستمان بدارند.ما نیاز داریم دیگران توانایی هایمان را درک کنند یا گهگاه در جاهایی که تمایل به تکیه کردن داریم از ما پشتیبانی به عمل بیاورند.تمجید های صادقانه بسیار ساده است و خرجی هم برای ما ندارد اما در ضمن نمیبایست ارزش آنها را کمتر از آنچه هست از ارزیابی کنیم مهربانانه ترین تمجیدی که تاکنون شنیده ام از زبان چوزف چوات سفیر پیشین انگلستان است:وقتی از او پرسیدند اگر بمیرید و دوباره به این دنیا بیایید دوست دارید چه کسی باشید او بی هیچ تردیدی بی درنگ پاسخ داد:دومین شوهر خانم چوات!

(لئو بوسکالیا)

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

متشکرم دکتر!کارت عالی بود.
موضوع: پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 21:28

ديدار معلمان نمونه كشوري با رئيس جمهور كه در نهاد رياست جمهوري برگزار شد، صحنه‌هايي جالب و به ياد ماندني را رقم زد.
خانم نجمه قلي‌پور معلم كلاس اول محمود احمدي‌نژاد بدون اطلاع رئيس جمهور به سالن برگزاري مراسم آورده شده بود. مجري برنامه در بخشي از سخنانش از حضار خواست كه ميهمان ويژه اين مراسم را شناسايي كنند كه رئيس جمهور با شناختن معلم كلاس اول خود به شدت تحت تاثير قرار گرفت و از او استقبال كرد. احمدي‌نژاد با تقدير ويژه و اهداي هديه به معلم كلاس اول خود، بر دستان خانم معلم كهنسال كه دستكشي نيز بر دست داشت، بوسه زد.

* رئيس جمهور در آغاز سخنانش گفت: امروز با ديدن معلم كلاس اول خود شرايط خاص روحي و عاطفي برايم پيش آمد كه اگر ملاحظات نبود، دوست داشتم يك ساعت مي نشستم و گريه مي‌كردم تا يادآور محبت‌هايي باشم كه معلمان عزيزم در طول دوران تحصيل از جان خود در كام ما چكاندند. امروز آرزو كردم اي كاش به 44 سال قبل بازمي گشتم و آن فضاي صميمي را بار ديگر لمس مي‌كردم.

سلام.

خیلی ها انتقاد کردند که چرا احمدی نژاد از مرز شرعی گذشته و بر دستان یک زن بوسه زده است.عده ای گفتند او متظاهر است.برخی شعار سر دادند که این دیدار غیر منتظره نبوده است و پوشیدن دستکش در دستان معلم حرکتی از پیش تعبیه شده بوده است گروهی نیز اتفاقات ناگواری را که در آن روز رخ داده بود را بیان کردند تا بگویند آهای مردم حواستان باشد گول نخورید.

اما من میگویم:اگر این حرکت زیبا تظاهر بوده است.اگر بوسه بر دستان پیر یک اموزگار قدیمی خلاف شرع است.اگر آنکس که به من آموخت مرا بنده ی خود نساخت.اگر و اگرهای دیگر.با این همه من خوشحالم و به این کار رییس جمهور افتخار میکنم.آموزگاری که به احمدی نژاد آب- بابا یاد داده نیز برای داشتن چنین شاگردی به خود میبالد.خوشحال است که زحماتش مهرش عشقش به ثمر نشسته.خرسند است که فراموش نشده.و شاد کردن دل این موجود مهربان اگر هم تظاهر باشد زیبا و در خور قدر دانی است.جالب است که بعضیها هنوز معنای بوسه احترام یک رئیس جمهور بر دستان معلم را درک نمی کنند!.

متشکرم دکتر!کارت عالی بود.

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

با ایمان به خدا تلاش و ایستادگی...
موضوع: دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 16:36

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

به پيامبر اسلام اقتدا كنيم
موضوع: شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 19:41

چون كه با كودك سر و كارت فتاد   *    پس زبان كودكي بايد گشاد

تا كنون هيچ فردي همانند رسول گرامي اسلام در نهايت سادگي و مهرباني در كوچه و خيابان اين گونه به كودكان مهرباني و محبت نكرده  و آنان را در آغوش نگرفته است.پيامبر نسبت به تمام كودكان خواه فرزندان خود و يا اطفال ديگر محبت مخصوص داشت.از اين رو در باره ي آن حضرت نوشته اند كه:مهرباني درباره ي كودكان از شيوه هاي مخصوص پيامبر (ص) بوده است .ديگر پيشوايان ديني و امامان شيعه نيز همين شيوه را ادامه دادند و براي كودكان شخصيت قائل بودند.

پيامبر اسلام(ص) ميگويد كودكان را دوست دارم براي 5 خصلتشان.:

1-با خاك بازي ميكنند.

2-بسيار گريه ميكنند.

3-دعوا و قهر ميكنند و زود آشتي ميكنند.

4-خانه اي را كه ميسازند خراب ميكنند.

5-چيزي  براي فردا ذخيره نميكنند.

پيامبر،برگي از پيدا و ناپيداي كودك را ميخواند و او را براي همان كه هست دوست ميدارد.نه انكه بزرگتر ها از كودك انتظار دارند و ميخواهند كه آنطور باشند كه در اينصورت دوستش دارند و اگر خودش باشد همان طور كه آفرينش اوست تنبيه و توبيخ ميشوند.

از پيامبر عزيز ما نقل شده است كه نگاه محبت اميز پدر به صورت فرزند ،عبادت است و روش پيامبر در خانواده اش اين بود كه هر روز صبح دست محبت به سر حسن(ع) و حسين(ع) ميكشيد.

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

قله ي محبت!
موضوع: مهر نوشته ها جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 14:8
اي ره گشوده در دل دروازه هاي ماه!

با توسن گسسته عنان،

                                 از هزار راه

رفتن به اوج قله ي مريخ و زهره را

تدبير ميكني.

آخر به ما بگو

كي قله ي بلند محبت را

تسخير ميكني؟

                                             فريدون مشيري

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

نقش محبت و مهر ورزي در فرايند ياد دهي و ياد گيري:
موضوع: مهرورزی و تعلیم و تربیت جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 11:47

كار تدريس چيست؟جز مشتي حقيقت و مطالب علمي به شاگردان خوراندن،غافل از اينكه انها جدا از موجود زنده بودن،يك انسان هستند،انساني كه به توجه،مهرورزي و احساسات نيازمند است .

كارل راجز در اين زمينه مينويسد"من به شخصه باور ندارم كسي تا كنون به ديگري چيزي آموخته باشد و اين اعتقادم را در مورد تاثير مثبت اموزش و پرورش سست ميكند.به عقيده ي من تنها آن دسته از افرادي كه مايل و مشتاق به يادگيري هستند مطالبي فرا ميگيرند و كاري كه معلم انجام ميدهد اين است كه راه اين يادگيري را ساده كند.معلم مانند كسي است كه غذايي چيده وسپس فوايد و مزاياي ان را توصيف كرده و اطرافيان را تشويق به خوردن ميكند"

وظيفه ي مربي صرفا تعليم و راهنمايي است.از همه مهمتر اينكه مربي بايد به شغلشش علاقمند باشد و انچه ميگويد كاملا درك كند.و سپس يافته هاي خود را در مقابل ديگران قرار داده،آنها را دعوت به شركت و يادگيري نمايد.آنتي مارن در اين باره ميگويد

"زندگي به مانند سفره اي باشكوه و رنگارنگ است و نادان ترين افراد كساني هستند كه بر سر اين خوان مينشينند و معهذا از گرسنگي جان ميسپارند"

سوروكين (sorkine) جامعه شناس مشهور در مقدمه ي كتابش تحت عنوان "قدرت عشق و راه رسيدن به آن "مينويسد:

"ذهن هاي ناهوشيار ما از قدرت عشق مطلقا غافل و بي خبر است،كوچكترين اعتقادي به آن ندارد و آن را پديده اي خيالي مي پندارد.از نقطه نظر ما عشق يك نوع خود فريبي يك فكر ايده آلي و از نظر علمي (يك تئوري )ثابت نشده است.ما سعي داريم در مقابل همه ي تئوري هايي كه معتقد به قدرت و نفوذ عشق است جبهه گيري كنيم و تعصب به خرج دهيم.نظريه هايي كه روي نفوذ و تاثير عشق در تعيين و شكل گيري رفتار و شخصيت و تاثير آن بر سر تكامل زيستي،اجتماعي ،معنوي و فكري تاثير ميگذارد و اعتقاد دارد عشق حتي ميتواند بر روند حوادث تاريخي و شكل دادن به جريانات اجتماعي و فرهنگي موثر افتد"

به راستي چقدر تاسف بار است اگر محك و ملاك قبول باورهايتان فقط نهادهايي باشد كه قابل اثبات است
1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

ميخواهم اوج بگيرم!
موضوع: مهرورزی و تعلیم و تربیت شنبه یازدهم فروردین 1386 11:50

 

خرگوشي،سنجابي با يك پرنده و ماهي تصميم گرفتند مدرسه اي باز كنند.همگي گرد هم آمدند تا يك برنامه ي درسي تنظيم كنند.خرگوش اصرار دارد دويدن جزو برنامه ي آموزشي باشد،به عقيده ي پرنده،پرواز بايد در برنامه ي درسي گنجانده شود.سنجاب بالا رفتن از درخت را پيشنهاد ميكند و خلاصه هر حيواني اصرار دارد تخصص او در برنامه ي درسي گنجانده شود.خرگوش در دو مهارت بسيار دارد ولي دوستانش اصرار دارند براي تقويت هوش و ذكاوت بهتر است پرواز را بياموزد.پس او را به گروه پرواز كنندگان قرار ميدهند.خرگوش كه در اين زمينه كارايي ندارد به هنگام پرواز زمين ميخورد و پايش ميشكند و سرش ترك بر ميدارد.و سپس چون نميتواند خوب بدود بجاي نمره ي عالي در درس دو نمره ي متوسط ميگيرد.و در پرواز نمره ي ضعيف به دست مي آورد.ولي مسئولين مدرسه از اين سيستم راي و خوشنود هستند.در مورد پرنده هم همين قضيه تكرار ميشود.اگر چه او در پرواز عالي است ولي وي را مجبور ميكنند مثل لاك پشت گودالي حفر كند و چون در اين زمينه تجربه ي كافي ندارد بال و منقارش ميشكند و در نتيجه در پرواز بجاي نمره ي عالي نمره ي متوسط ميگيرد ولي مربيان از اينكه او رتبه ي پايين تري به دست آورده به هيچ وجه نگران نيستند.حدس ميزنيد شاگرد ممتاز اين مدرسه كداميك از حيوانات ميشود؟يك مار ماهي با عقب افتادگي ذهني كه تقريبا از عهده ي همه ي كارهايي كه به او محول ميشود بر مي آيد.جغد از مدرسه اخراج ميشود و اكنون به تمام مالياتهايي كه به نفع مدارس وضع ميشود راي منفي ميدهد!

ماخوب ميدانيم كه ادامه ي چنين روش هايي صحيح نيست.اما در اين خصوص هيچ كس كاري صورت نميدهد.براي نمونه شما ممكن است  فردي انديشمند يا نويسنده اي برجسته باشيد.ليكن اگر در رياضيات نمره نياوريد حق ورود به دانشگاه را نداريد.چرا؟؟؟؟

شرط قبولي شما در دبيرستان نيز آوردن نمره ي قبولي در چند درس به خصوص است.اينكه شما كي هستيد براي موسسات به هيچ وجه مهم نيست.بد نيست به فهرست بعضي از اخراج شدگان از مدارس نظر بياندازيم.توماس اديسون،جان اف كندي ، ويليام فولكنزو....آنها تحمل مدرسه را نداشتند چون از نظر كيفي در سطح پاييني  بود.نظير پرنده كه ميگفت من علاقه اي به بالا رفت از درخت ندارم چون پرنده اي سبكبال هستم كه ميتوانم اوج بگيرم و در بلندي ها پرواز كنم.

 

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

در عشق شرارت طاقت نمی آورد
موضوع: سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 14:10

 

سا سال  ۷۴ بود که در روستای علی آباد  لازم التعلیم پایه ی چهارم درس میدادم.روستا امکانات بسیار کمی داشت.مدرسه آن حتی حفاظ و جوار نداشت.کلاس مختلط بود.شاگردی داشتم به نام مجید فرهادی:

سنش از همه ی بچه ها بیشتر بود و هر سال مردود میشد.معلم ها میگفتند یک سال هم نشده که یک کلاس را به اخر برساند.بچه ی شروری بود و همیشه نظم کلاس را به هم می ریخت.یک روز سر الاغش را از پنجره داخل کلاس کرد و ...

من آن سال روش خاصی را برای تدریس انتخاب کردم:بچه ها را به طبیعت میبردم و کلاس صحرایی برگزار میکردیم.گاهی سیب زمینی به صحرا میبردیم و کوره میگذاشتیم.بچه ها املا را توی صحرای مجاور مدرسه مینوشتند.  مجید هم گوسفند هایش را نشانم میداد و ....

روزی مجید مدیر مدرسه را با سنگ هدف گرفته بود که من جلویش ایستادم و مجید سنگ را انداخت و رفت.آن سال مجید بالاخره نمره ی قبولی آورد و اتفاقا جزو شاگردان خوب کلاس شد.

چند وقت پیش که برای گرفتن رای پای صندوق انتخابات به آن روستا رفتم حال مجید را جویا شدم و متوجه شدم که او اکنون در روستا مشغول تدریس احکام است.مردم روستا میگفتند مومن شده است و دیگر اثری از شرارت در او دیده نمیشود.

آری دوستان همراه من .با محبت بسیاری از ناهنجاریها تعدیل و چه بسا از بین میروند.این مهم از یادتان نرود!

 

 

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

بر چسب ها!
موضوع: موانع و راهکارهای مهر ورزی شنبه هفتم بهمن 1385 11:49

 

اگر ميخواهيد كسي را بشناسيد بايد در ذهن و افكارش رسوخ كنيد و چنانچه او بخواهد از شما شناختي بدست آورد به صرف لاغر يا چاق و يا دين شما دانشي نسبت به شخصيت واقعي شما پيدا نخواهد كرد،چون كشف روحيه هر انساني مستلزم ابزاري دقيق و موشكاف است.برچسب ها خطراكند!ما به بعضي از كودكان لقب عقب افتاده ي ذهني ميدهيم،اين عنوان چه مشكلي را حل ميكند در حالي كه بچه ها همه بچه هستند،فقط با رفتار و كرداري متفاوت از يكديگر.وقتي ما به كودكي عنوان شاگرد را اطلاق ميكنيم،اين گمان پيش مي آيد كه ميتوانيم مقابل كلاس ايستاده و همه را با يك چوب بزنيم.اگر تعدادي كافي به شما بگويند كه زيبا هستيد كم كم باور خواهيد كرد كه براستي زيبا هستيد در نتيجه هنگام راه رفتن محكم و استوار و با اعتماد به نفس و غرور بيشتري حركت ميكنيد و بر عكس چنانچه مرتب به شما بگويند زشت هستيد كم كم احساس خميدگي و كوچك و كوچكتر شدن ميكنيد تا جايي كه ميپنداريد حقيقتا زشت هستيد.پي در پي به كسي احمق گفتن يا كارهايش را اشتباه دانستن  موجب خواهد شد كه وي رفته رفته احساس كودني و ناداني كند. عقيده اي كه ما نسبت به خويش و برداشتي كه از خود داريم بيشترش را از محيط خانواده به دست آورده ايم.به همين جهت است كه خانواده در شكل بخشيدن به شخصيت بچه نقش بزرگي دارد.هيچ كس در طول زندگي به شما نخواهد آموخت كه چگونه پدر و مادر  خوبي باشيد.شما ازدواج ميكنيد و ناگهان كودكي را در دامان خود ميبينيد.با وجود آنكه ممكن است نسب به وظيفه اي كه داريد احساس مسئوليت كنيد معهذا بيش از آنچه هستيد و داريد نميتوانيد به بچه خود دهيد.پس سعي كنيد تا آنجا كه ممكن است به اعتبر بزرگي شگفتي و محبت خود بيافزاييد چون هر چه اندوخته ي ذهني شما بيشتر باشد سرمايه هاي معنوي زيادتري در اختيار فرزندان و اصولا همه يكساني كه با آنها تماس داري قرار خواهيد داد.سعي كنيد در عنوان دادن به اطرافيانتان بسيار دقيق و محتاط باشيد.چندان اهميت ندارد كه در چه در چه درجه اي از يادگيري هستيد زيرا هر قدر بدانيد باز هم در ابتداي راهيد.اگر چه عناوين و القاب در جامعه ما خيلي مهم تلقي ميشوندومثلا باور داريم داشتن عنوان فوق ليسانس و دگترا معرف يك آدم عاقل است در حالي كه پزشكاني ميشناسم كه واقعا نادان هستند آدم هاي باشعوري را ميشناسم كه اصلا نميدانند PHD مخفف چيست؟(DOKTOR OF PHILOSOPHY)خاطرنشان ميكنم آموزش گاهي بجاي ترقي و پيشرفت ممكن است موجب عقب ماندگيتان شود!و اين در صورتي است كه بپنداريد هرچه ميدانيد واقعيت است بنابر اين تمام دريافت هاي حسي شما ابتدا بايد از صافي ذهن بگذرد در حالي كه اگر پايبند عقايد كهنه خود باشيد هرگز رشد نكرده و دگرگوني لازم را نخواهيد يافت!

تا آنجا كه ممكن است خود را از قيد عناوين رها سازيد و اجازه ندهيد القاب ظاهري بر طرز طلقي و برداشت شمااثر بگذارد. از كارهاي بيهوده و فرعيات زندگي و تظاهرات افت زا دوري جوييد.از طرف ديگر ما عادت كرده ايم براي هر كار اجازه بگيريم براي آنكه ديگر به احساسات خود اعتماد نداريم.چقدر لذت بخش تر بود اگر رتار و واكنشتان عادي و حساب نشده بود.در آن صورت اطرافيان هم با شما برخورد راحت تري داشتند. يادتان باشد كه نياز هاي خود را از ياد نبريد.نيازهاي فيزيكي ما چندان نميباشد اگرچه هميشه خلاف آن را باور داريم.در حالي كه نيازهاي رواني ما مهمترين است.نياز داريم ما را ببينند،بشنوند و بشناسانند،موفقيتي كسب كنيم- از زندگي لذت ببريم ،شگفتي هايمتداوم آن را لمس كنيم و از لذت عميق زنده بودن و زندگي كردن بهره مند شويم.ليكن ما حتي به هم نگريستن را فراموش كرده ايم و كم كم ترس داريم از اينكه يكديگر را لمس كنيم.

روستن:

افراد ضعيف ظالم و سنگدل ميشوند،نرمي و عطوفت خصلت انسان هاي قوي است.
1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

راز ما...
موضوع: مهر نوشته ها دوشنبه دوم بهمن 1385 15:0
 

سخنان مهربانانه ای که به یکدیگر میگوییم در قلب پنهان آسمان ذخیره میگردند

آنها روزی مانند باران فرو میبارند و گسترده میشوند

 و راز ما در سراسر دنیا سبز خواهد شد.

TinyPic image

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

آفت بي علاقگي به معلمي
موضوع: مهرورزی و تعلیم و تربیت جمعه بیست و دوم دی 1385 11:49

TinyPic image

 

بزرگترين آفت براي انسان بي علاقگي به كار و شغلي است كه دارد بويژه وقتي معلمي پيشه اش باشد.توصيه موكد من به معلمين اين است كه اگر رفتن رفتن به كلاس و ديدن چهره معصوم كودكان معصوم و زيبا با چشمان زنده،پرحيات و منتظر،احساساتي را در شما بيدار نميكند،هر چه زودتر حرفه ي معلمي را رها نماييد و شغلي را انتخاب كنيد كه نيازي به تماس با بچه ها نداشته باشد و موجب نشود روح اين اطفال بي گناه از كودكي  پژمرده گردد..راستي تا كي ميخواهيد اين عادت بد را كه فقط روي غلط ها تكيه كنيد ادامه دهيد و با علامت غلط-غلط-غلط صفهه را سياه كنيد؟چه مانعي دارد از اين پس روي  جوابهاي درست علامت بگذاريد و مثلا بنويسيد 4 سوال درست بود.آيا بهتر نيست روي كارهاي خوب بچه ها تاكيد كرده و پايه ي پيشرفت آنها را از آنجا استوار كنيد نه اينكه جوابهاي  غلط را به حساب آويد.تكيه كردن روي كارهاي خوب و درست كار بسيار راحت و ساده اي است.عميقا و قلبا اعتقاد دارم كه هميشه راه براي تغيير باز است.ما بعنوان معلم بايد تغيير پذيري را قبول داشته باشيم و بدانيم كه امكان آن هميشهوجود دارد وگرنه چيزي به ديگران نخواهيم آموخت زيرا آموزش و پرورش دستخوش تغيير است.هر بار كه شما چيزي را به كسي مي آموزيد اين يافته ها هضم شده كاري با آن صورت ميگيرد و انسان ديگري پديد مي آيد.سودمندي يادگيري در همين دستخوش تغيير دائمي بودن است كه از يكساني و يكنواختي دور ميباشد.هر كتابي شما را به نوشته هاي جديدي ميكشاند.هر قطعه موزيك كه ميشنويد شما را به ده ها آهنگ ديگر رهنمون ميشود.
1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

برگ های کتاب آفرینش
موضوع: مهر نوشته ها یکشنبه سوم دی 1385 21:11
بچه ها

        یعنی کسانی که قرار است خواندن یاد بگیرند

                            هرکدام برگی خواندنی از کتاب آفرینش هستند.

                        آیا میشود پیش از آنکه خوانده شوند خواندن بیاموزند؟

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |

نقش محبت و مهرورزي در فرايند تعليم و تربيت
موضوع: مهرورزی و تعلیم و تربیت شنبه دوم دی 1385 11:0

 

TinyPic image

ما از احساس خالي هستيم مدارس ما به صورت مكان هايي خالي از نشاط و انديشه در امده است،محيط هايي كه خلاقيت را در كودك خفه كرده و آزادي و استقلال فكري را از او سلب ميكنند.در حالي كه مدارس بايد نشاط بخش ترين مكان باشد،همانگونه كه يادگيري و آموختن لذت بخش ترين كارهاست.فراگيري كار دلپسندي است چون انسان با يادگيري هر علم يا هنري به صورت انساني جديد در ميآيد ،شما با آموختن خود را با آنچه فرا گرفته ايد منطبق ميسازيد و از آن پس دنياي ديگري به رويتان گشوده ميشود.بچه ها اغلب با بزرگتر ها ويا ساير شخصيت ها خود را همانند ميسازند.ولي برايشان مشكل است خود را با معلم تشبيه كنند زيرا وقتي شما در نقش مربي ظاهر ميشويد متوجه ميشويد كه تمام مدت حرف هايي به زبان آوريد كه گاها به آن مومن و معتقد نيستيد.ما هنوز بر اين باوريم كه به شاگردان چيزي ياد ميدهيم و آنها هم درسي مي آموزند،در حالي كه وظيفه ي معلم فقط هدايت و راهنمايي است.علت آنكه كار آموزش و پرورش در مدارس در خيلي از موارد با شكست مواجه ميشود اين ات كه به مربي كمك نميكنيم تا جامه ي بدل معلمي را از تن دور ساخته و بكوشددر برخورد با شاگرد بيشتر انسان باشد تا معلم.به عقيده ي من وظيفه ي آموزش و پرورش اشنا ساختن شاگرد با حقايق نيست.بلكه مسئوليت دارد به او كمك كند تا به منحصر به فرد بودن خود پي ببرد ،راه رشد و گسترش آن را بياموزد و سپس به او نشان دهد چگونه يافته هاي خود را به ديگران ارائه نمايد.متاسفانه سيستم آموزشي ما اقتضا ميكند كه هر كس را شبيه ديگري بسازد و مسئولين چنانچه در يكسان سازي شاگردان موفقيتي كسب كنند راضي و خوشنود به نظر ميرسند و اين همانند سازي تمام مدت ادامه دارد .براي اغلب معلمين ما منحصر به فرد بودن شاگرد مهم نيست ولي اينكه

 بدانند تا چه حد از خود به شاگرد داده اند و دانش اموز تا چه حد از آنها تقليد كرده است آنها را به صورت معلم موفق در مي آورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

متاسفانه آنچه از اول ابتديي تا پايان دوره ي دبيرستان تدريس ميشود تقليد كور كورانه از مربيان است .شاگردان اغلب علاقه ي عجيبي دارند هرچه معلم ميگويد عينا ياد بگيرند ولي ما چگونه ميتوانيم آنها را محكوم كنيم در حالي كه آنان آنچه را كه اموخته اند ارائه ميدهند.تازه اگر معلمي از شاگرد بخواهد از خود ابتكار و سليقه نشان دهد دانش آموز احساس ترس و دودلي ميكند و شك دارد مربي به آنچه گفته معتقد باشد.تحت چنين شرايطي بر سر منحصر به فرد بودن شاگرد چه مي آيد؟جز اينكه به تدريج محو و ناپديد شود.به عقيده ي آردي لنگ در كتاب سياست هاي تجربه ما از اينكه بچه هايمان را نظير خود تربيت كنيم و به جامعه تحويل دهيم خوشنوديم،بچه هايي نا اميد-كر-كور(به واقعيات) ولي با ضريب هوشي بالا!

كسي كه جوياي عشق است صرفا به يكتا بودن خود و شكوفايي آن راضي نيست بلكه ميكوشد هر چه سريع تر خود را به درجات پيشرفته برساند.زيرا ميداند انچه اموخته ميتواند در اختيار ديگران قرار دهد.

آردي لنگ همچنين در همين كتاب از استعدادهاي نهاني انسان و راه شكوفايي آن صحبت ميكند و مينويسد:     

   ما كمتر از آنچه ميدانيم روي مسائل مي انديشيم،كمتر از آنچه به ديگران عشق ميورزيم نسبت به عشق خود شناخت داريم،كمتر از آنچه احساس ميكنيم عشق مي ورزيم و به همين نسبت خود را خيلي كمتر از آنچه هستيم ميپنداريم.

1 نوشته شده توسط مریم مهرموحد | لینک ثابت |